غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

433

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مملكت متعرض رعيتش گردند بمقتضاى حديث ( الحب يتوارث و البغض يتوارث ) سالك طريق عناد و خلاف گشته ايلچى همعنان برق و باد نزد يعقوب ميرزا فرستاد و پيغام داد كه سلطان حيدر با سپاهى عظيم از مردم قزلباش بعزم رزم و پرخاش متوجه شروان شد و هيچ شك نيست كه هرگاه او را تسخير اينولايت مييسر پذيرد هوس فتح ديگر ممالك فرمايد و به اين واسطه اختلال باركان مبانى جاه و جلال آن مركز دايرهء استقلال راه يابد بيت هرچه آيد از آن خلل در كار * هست ز اول علاج آن ناچار پس انسب آنست كه خدام بارگاه سلطنت لشگرى ظفر بزك بكومك فرستند تا بنده مستظهر شده طايفهء قزلباش را نگذارم كه به اين ديار درآيند و بقدم مقاتله پيش رفته اشتعال آتش شوكت ايشان را بضرب شمشير آب‌دار تسكين دهم يعقوب ميرزا بنابر استماع امثال اين سخنان از جاده صواب منحرف گشته سليمان بيك را با چهار هزار سوار جرار بامداد شروانشاه ارسال نمود و استمالت نامهء در قلم آورده او را اجازت محاربهء سلطان حيدر فرمود و قبل از آنكه سليمان بيك بشروانشاه پيوندد سلطان حيدر از راه شكى كه در شمال شروانست به آن مملكت درآمده به طرف ديار كفار لوازم شبگير و ايوار بجاى آورده از مردم آن بلاد و امصار طايفهء را كه بقدم اخلاص و اطاعت پيش مىآمدند از موايد انعام و احسان خويش محفوظ و بهره‌ور ميگردانيد و چون نواحى تيمور قالى معسگر حضرت سيادت‌مآبى ولايت قبابى گشت اهالى آن بلده بمتانت حصار و بسيارى آلات رزم و پيكارم مغرور شده شيوهء ناستودهء تمرد و عناد اظهار نمودند و دروازهاى آن حصن حصين را بر روى خود بسته دست بانداختن تير و سنك گشودند سلطان حيدر مآثر از مخالفت آن زمرهء مدبر متغير گشته غازيان متهور را بفتح آنقلعه خيبر صفت مأمور گردانيد و ايشان آغاز محاصره و محاربه كرده نقبچيان فولاد چنك بىلبث و درنك به كار خود پرداختند و باندك فرصتى بنيان يك برج از بروج تيمور قالى را سمت انهدام داده با خاك راه يكسان ساختند مقارن آنحال قرا پير قاجار از عقب رسيده بموقف عرض رسانيد كه سليمان تركمان بنابر فرمودهء يعقوب سلطان با جمعى كثير از لشگر آذربايجان بشروانشاه پيوست و اكنون آن دو سردار به خيال اشتعال آتش جنك و جدال متوجه معسگر نصرت مال‌اند سلطان حيدر بعد از استماع اينخبر مضمون آيهء كريمهء ( وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ) را بر خاطر فياض گذرانيد و از كثرت اعدا نينديشيد و رايت مراجعت باستقبال اصحاب مخالفت مرتفع گردانيده در نواحى تبر سران شروانشاه و سليمان تركمان با سپاه فراوان بيت همه را تيغ كين برون ز نيام * همه خنجرگذار و خون‌آشام نزديك بآنحضرت رسيدند و از جانبين بتسويه صفوف پرداخته مستعد استعمال اسنه و سيوف گرديدند سلطان حيدر به قوت باطن متمكن عنان بميدان مصاف انعطاف داده زبان مناجات بكلام اعجاز صفات ( رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا ) گردان ساخت و صوفيان صافى ضمير را باشتعال آتش قتال تحريص فرموده صداى گيرودار در عالم انداخت مخالفان نيز مركب شقاوت در ميدان ضلالت رانده تيغ